تبليغاتX
 من نگویم که به درد دل من گوش کنید.......

خصوصیات دانشجوهای کشورهای مختلف

خصوصیات دانشجوهای کشورهای مختلف----... ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید. .............................................................                                                                                                                                               
           به غضنفر میگن چرا سي ديت انقدر خش داره ميگه:آخه زير قسمتهاي مهمش خط كشيدم !
غضنفر بالاي پل هوايي ايستاده بوده ميگه: حالا ما خر، ما نفهم ، ما بي شعور ... اينجا اصلأ آب ردميشه كه پل زدن؟!
غضنفر نميتوانند با 110 تماس بگيرند .چون كليد 11 رو روي تلفن پيدا نميكنند!
به خروسه ميگن : چرا معتاد شدي؟ ميگه اگه زنتو لخت کنن بزارن پشت ويترين معتاد نمي شي
به غضنفر میگن چرا سي ديت انقدر خش داره ميگه:آخه زير قسمتهاي مهمش خط كشيدم


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 18:12 موضوع جوکستان | لینک ثابت


مشخصات یه دختر خوب

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

 

>امضاء: اتحادیه "همینه که هست" و "حقیقت تلخ است"


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 17:45 موضوع جوکستان | لینک ثابت


اهل حمامم...

اهل حمامم

پوستم مهتابي‌ست

چشمهايم آبی‌ست

پدرم دلاك است

سر طاسي دارد

لُنگ مي‌اندازد

شامپو مصرف كرد

كله‌اش هي كف كرد

و سپس مويش ريخت

و چه اندازه سرش براق است!


حرفه‌ام دلاكي‌ست

هدف من پاكي‌ست

مي‌نشيند لب سكو آرام

يك نفر با احساس

و تصور كرده، خوش پر و پاست!

كودكي را ديدم

مي‌دود در پي صابون و لگن


اي نهان در پسِ دَر

خشك آوردم، خشك!

مشتري‌هاي عزيز

لگن خاصره‌تان سالم باد!

رخت ها را نكنيد

آب‌مان بند آمد !


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 17:39 موضوع جوکستان | لینک ثابت


فواید در آغوش گرفتن

فواید در آغوش گرفتن


بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر سلامتی ما دارد. در تحقیقی که در دانشگاه کارولینای شمالی انجام گرفت، محققان دریافتند که بغل کردن هورمون "اکسیتوسین" را افزایش داده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد.

درواقع، وقتی زوجین ۲۰ ثانیه همدیگر را بغل می کنند، سطح اکسیتوسین در بدنشان که طی تولد بچه و شیردهی آزاد می شود، بالا می رود. افرادیکه در روابط عاشقانه هستند، بیشترین افزایش اکسیتوسین را دارند.

ضمناً سطح هورمون استرس، کورتیزول، هم در خانم ها همراه با فشارخون پایین آمد. دکتر کارن گورون یکی از محققین این تحقیق می گوید، "هرچه حمایت عاطفی بیشتر باشد، این افزایش میزان اکسیتوسین نیز نیز هم در مرد و هم در زن بیشتر خواهد شد. اما اهمیت اکسیتوسین و اثرات محافظت کننده آن دربرابر بیماریهای قلبی، میتواند برای خانم ها بیشتر باشد."

دکتر کارمین گریفیت، سخنگوی بنیاد قلب بریتانیا، می گوید، "دانشمندان علاقه زیادی به این مسئله نشان می دهند که احساسات مثبت می تواند برای سلامتی مفید باشد. این تحقیق نشان میدهد که ساپرت عاطفی، مثلاً به شکل در آغوش کشیدن های عاشقانه می تواند تاثیرات مثبتی بر سلامت قلب داشته باشد. "

در واقع، در یک تحقیق دیگر که آنهم توسط دکتر گورون انجام شد، به اثبات رسید که بغل کردن و گرفتن دستها، تاثیرات استرس را کاهش می دهد. از دو گروه زوج خواستند که درمورد یک موضوع ناراحت کننده با هم صحبت کنند، اما یک گروه از قبل دست های همدیگر را در دست گرفته بودند و همدیگر را بغل کرده بودند درحالیکه گروه دیگر اینکار را انجام نداده بودند. در این تحقیق مشخص شد که:

- افزایش فشارخون در گروهی که هیچ تماسی با هم نداشتند درمقایسه با گروهی که همدیگر را در آغوش گرفته بودند، بیشتر بود.

- ضربان قلب در گروهی که تماسی نداشتند ۱۰ ضربه در دقیقه بود درحالیکه برای گروه دیگر این مقدار ۵ ضربه در دقیقه بود.

دکتر گورون پیشنهاد می کند که تماس های گرم و در آغوش کشیدن و گرفتن دست ها قبل از شروع یک روز سخت می تواند شما را در طول روز محافظت کند.

انسانها موجوداتی اجتماعی هستند، همانطور که در تحقیقات مختلف ثابت شده است که آنهایی که در زندگی دوستانی برای خود دارند، و همچنین آنها که ازدواج کرده اند، سالمتر هستند.

ما به ارتباطات اجتماعی احتیاج داریم و این ارتباطات شامل لمس کردن، حتی فراتر از ظرفیت یک زوج است. مثلاً این واقعیت که نوزادان از تماس های پوستی مستقیم با مادرشان فایده می برند و رشد بهتری خواهند داشت را در نظر بگیرید.

مثالی که گفته شد یک تحقیق کره ای بود که روی نوزادان پرورشگاهی انجام شد. آندسته از نوزادان که ۵ روز در هفته و به مدت ۴ هفته، ۱۵ دقیقه بیشتر صدای زنانه شنیدند، ماساژ و ارتباط چشمی مستقیم داشتند، بعد از گذشت چهار هفته و در سن ۶ ماهگی، وزن و قد بیشتری اضافه کردند و شکل گیری سرشان نیز بهتر بود تا آنهایی که این تحریک اضافی را نداشتند.

شواهد نشان داده است که تماس درمانی استرس و درد را در بزرگسالان کاهش می دهد و نشانه های بیماری آلزایمر مثل بیقراری، آواگری، قدم زدن های عصبی و از این قبیل را نیز کاهش می دهد.

وقتش رسیده بیشتر بقیه را بغل کنید

تحقیقات نشان می دهد که زوج های امریکایی چندان تمایلی به آغوش کشیدن در مجامع عمومی را ندارند. طبق تحقیقات زوج های پاریسی سه مرتبه بیشتر از زوج های امریکایی وقتشان را به بغل کردن هم میگذرانند.

بغل کردن در روابط زناشویی فوایدی دارد که احتمالاً هیچوقت فکرش را هم نمی کردید. بغل کردن... - احساس خوبی به شما می دهد.

- حس تنهایی را از بین می برد.

- بر ترس غلبه می کند.

- دریچه احساساتتان را باز می کند.

- اعتماد به نفس را بالا می برد.

- حس نوع دوستی شما را تقویت می کند.

- روند پیر شدن را کندتر می کند.

- اشتها را فرو می نشاند.

- استرس و فشارهای عصبی را کاهش می دهد.

- با بیخوابی مبارزه می کند.

- عضلات بازوها و شانه ها را شکل می دهد.

- اگر قدتان کوتاه باشد، یک نوع تمرین کششی به حساب می آید.

- یک جایگزین عالی برای بی بند و باری است.

- یک جایگزین سالم و مطمئن برای مصرف الکل و دخانیات است.

- وجود فیزیکی شما را تایید می کند.

- دموکراتیک است (هر کس حق در آغوش کشیده شدن دارد).

فواید بیشتر بغل کردن

- از نظر اکولوژیکی خوب است (محیط را خراب نمی کند)

- برای صرفه جویی در انرژی بسیار خوب است (گرما را حفظ می کند)

- قابل حمل است.

- به هیچ ابزار خاصی نیاز ندارد.

- هیچ محل خاصی نمی طلبد (یک محل خوب برای بغل کردن هرجایی می تواند باشد)

- روزهای شاد را شادتر می کند.

- فضاهای خالی زندگی را پر میکند.

- حتی بعد از جدا شدن از آغوش، باز هم فایده می رساند.


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 17:30 موضوع روانشناسی | لینک ثابت


شما پرحرف هستيد يا كم حرف؟

صحبت كردن يكي از نيازهاي طبيعي انسانهاست و اگر بخواهيم حق مطلب را بهتر ادا كنيم، بايد بگوييم حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است




همچنين نحوه سخن گفتن و عادت‌هاي كلامي تا حد بسيار زيادي بازگوكننده شخصيت افراد است. بعضي از مردم آنقدر حرف مي‌زنند كه همه ترجيح مي‌دهند از مصاحبت با آنها اجتناب كنند، و برخي ديگر آنقدر كم‌حرف‌اند كه حتي در زماني كه به حرف زدن احتياج هست نيز از اينكار طفره مي‌روند.

در اينجا ما پيشنهاداتي به شما ارائه مي‌دهيم كه نه فردي پرحرف و خسته كننده باشيد و نه فردي منزوي و خجالتي. مثل تمام جنبه‌هاي زندگي حفظ تعادل بهترين گزينه است.

چه مواقعي پر حرف مي‌شويم
وراجي كردن و مسلسل وار حرف زدن، شايد براي شخص سخنگو لذت بخش و دل انگيز باشد اما مسلماً اگر نظر شنونده را هم بپرسيد، تناقض اين نظرات كاملاً‌ برايتان مشهود خواهد بود.

گاهي مواقع پرحرفي بجز دلايل شخصيتي مي‌تواند دلايل ديگري نيز داشته باشد، از جمله وقتي:

عصبي هستيم يا احساس ناامني مي‌كنيم
اغلب مواقع وقتي حس تعادل دروني ما دچار نوسان مي‌شود و احساسات ضد و نقيض ما را احاطه مي‌كند، ناخوداگاه سعي مي‌كنيم اين احساس را با تند‌تند حرف زدن جبران كرده و بپوشانيم.

در چنين مواقعي آنچنان با جديت به حرف زدن ادامه مي‌دهيم كه گويي براي جلوگيري از برقراري سكوت مسئوليتي به عهده ما گذاشته شده و وظيفه داريم براي اداي اين وظيفه دست به ايراد هر سخني بزنيم حتي اگر اين سخنان كاملاً بي‌ربط و بي‌معني بوده و فقط جنبه حرافي داشته باشد.

اما اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش، و مهمي براي گفتن نداريد، نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيد و خود را مجبور به سخن گفتن بدانيد. با اين آرامش كنار بياييد و اجازه دهيد احساس نياز براي گفت‌وگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.

وقتي درباره خودمان صحبت مي‌كنيم
صحبت كردن درباره خود بزرگترين اشتباهي است كه همه مردم مرتكب مي‌شوند. حتماً تا بحال با افرادي كه دائماً‌ در حال بازگو كردن خاطرات و تجربيات شخصي هستند مواجه شده‌ايد، ‌آنها در قبال كوچكترين كلامي كه از طرف شما گفته شود سيلي از حرفهاي خسته كننده را به سوي شما روانه مي‌كنند و هيچ توجهي نيز به بي‌قراري و كلافگي شما نشان نمي‌دهند.

«براي ديگران سخن بگوييد نه به‌خاطر خودتان» اين قانون طلايي همه جا جواب مي‌دهد. درست نيست كه هدف ما از صحبت كردن صرفاً شخصي باشد و تنها براي درد و دل كردن و سبك شدن باب گفتگو را باز كنيم.

مثل تمام رابطه‌هاي دو طرفه در اينجا هم بايد به طرف مقابل توجه نماييم و براي آنها احساس ارزشمندي به ارمغان بياوريم. اما اگر فقط بخواهيم درباره خودمان صحبت كنيم و فقط نفس خود را ارضا كنيم، همان بهتر كه فقط و فقط خودمان مخاطب حرف‌هايمان باشيم.

براي اينكه متوجه شويد سخنانتان چقدر براي طرف مقابل خسته كننده و كسالت آور است، به زبان بدن آنها دقت كنيد.

اگر از حركات و احوالات آنها اينطور برمي‌آيد كه تلاش مي‌كنند به هر بهانه‌اي از دستتان در بروند، اگر سرشان را در دستانشان گرفته‌اند، اگر به نقطه‌اي دور خيره شده‌اند، ‌يا اگر تلاش مي‌كنند بحث را عوض كنند، اين بدين معناست كه آنها از سخنان شما خسته شده‌اند.

شايعات بي‌اساس و بدگويي از ديگران
صحبت كردن درباره خصوصيات بد ديگران، و يا مبالغه كردن درباره اشتباهات و نقطه ضعف‌هاي آنها عادت بسيار زشتي است كه متاسفانه اكثر جمع‌هاي دوستانه يا خانوادگي به چنين صحبت‌هايي منجر مي‌شود.

فقط به اين دليل كه همه اينكار را انجام مي‌دهند شما نمي‌توانيد خودتان را توجيه كنيد و با جماعت همرنگ شويد.

مسئله اين است كه اغلب اوقات با اينكه مي‌دانيم از لحاظ اخلاقي مجاز به انجام چنين رفتاري نيستيم، اما باز‌هم به نداي وجدان توجهي نكرده و به شيوه غلط خود ادامه مي‌دهيم، زيرا با بدگويي از ديگران مي‌توانيم بيشتر و بيشتر حرف بزنيم و هميشه سوژه داغي براي ادامه گفت‌وگو داشته باشيم.

اما يادتان باشد مردم هميشه براي كساني كه در چنين مواقعي سكوت اختيار كرده و از موقعيت‌هايي كه منجر به بدگويي از ديگران مي‌شود كناره گيري كنند، ‌احترام بيشتري قائل هستند.

اگر شما در همان برخوردهاي اوليه از ديگران انتقاد كنيد مسلماً در نظر آنها فرد قابل اعتمادي به نظر نمي‌آييد. در چنين موقعيت‌هايي سكوت شما بر بزرگي و احترام‌تان مي‌افزايد.

وقتي كه حرف مناسبي براي صحبت كردن نداريد
عقلا هميشه مي‌گويند «وقتي حرف باارزشي براي گفتن نداريد، بهتر است كه چيزي نگوييد و سكوت اختيار كنيد» به حق كه نصيحت به جايي است اما واقعاً چه تعداد از ما به اين جمله عمل مي‌كنيم.

چه مواقعي كم حرف مي‌شويم
منزوي و گوشه گير شدن كار ساده ايست، اين‌طور نيست؟ در چنين مواقعي ما از برخورد با افراد تازه وارد اجتناب مي‌كنيم و ترجيح مي‌دهيم هيچ‌گام مثبتي براي خارج شدن از خلوت آرامش و تنهايي خود بر نداريم.

در بيشتر مواقع اگر براي صحبت كردن و معاشرت با افراد جديد از خود علاقه نشان ندهيد، فردي خود شيفته و مغرور به نظر مياييد، پس سعي كنيد از لاك تنهايي‌تان بيرون بياييد و شما اولين نفري باشيد كه دست دوستي به سمت ديگران دراز مي‌كنيد.

البته تمام ما لحظاتي را تجربه كرده‌ايم كه به دلايل خواسته يا ناخواسته‌اي دچار بي‌حوصلگي و كم‌حرفي شده باشيم. شايد بتوان براي ايجاد چنين حال و هوايي چند دليل ذكر كرد:

خشم
يكي از دلايلي كه مي‌تواند بطور موقتي باعث كم‌حرفي شود، خشم و عصبانيت نسبت به اتفاقاتي است كه در زندگي همه ما رخ مي‌دهد.

يك پيشنهاد براي خلاص شدن از اين احساس فراموش كردن مسائل و افرادي است كه شما را خشمگين كرده‌اند. اگر از كسي گله و شكايتي داريد بهتر است به‌جاي اينكه خودخوري كنيد، با آرامش و خيلي مودبانه با او صحبت كنيد و يا حتي به‌صورت غير مستقيم حرف‌هايتان را بزنيد.

صحبت كردن هميشه به شفاف شدن فضا و برطرف كردن بسياري از سوءتفاهم‌هايي كه در اثر سكوت‌هاي بيجا ايجاد مي‌شود كمك مي‌كند.

سعي كنيد اگر حرفي روي دلتان سنگيني مي‌كند هر چه زودتر آن را به زبان بياوريد قبل از اينكه آنقدر سنگين شوند كه ما بين شما و كساني كه دوستشان داريد فاصله بياندازند.

اگر ما ياد بگيريم با چه روشي سخنان خود را بيان كنيم تا منجر به ايجاد خشم و عصبانيت در طرف مقابل نشود، در اين صورت به كليد طلايي ارتباطات دست يافته‌ايم و تنها در اين صورت است كه مي‌توانيم موقعيت‌هاي تنش‌زا را تنها با چند جمله به ظاهر ساده آرام كنيم.

غرور و كناره‌گيري
بعضي مواقع غرور عامل كناره گيري ما از صحبت كردن با بعضي از افراد شده و اين احساس برتري نهفته در درون ماست كه مانع از هم كلامي ما با كساني مي‌شود كه از لحاظ موقعيت اجتماعي يا خانوادگي در سطح پايين‌تري قرار دارند.

آيا تا به حال براي صحبت كردن با مسئول نظافت شركت خود پيش قدم شده‌ايد؟ فكر نمي‌كنيد كوتاهي شما به اين دليل بوده كه از لحاظ موقعيت اجتماعي او را پايين‌تر از خود مي‌بينيد؟

خجالت
خجالت يكي از عواملي است كه باعث مي‌شود نتوانيم شخصيت و احساسات واقعي خود را نشان دهيم و اين احساس مزاحم مانع از ارتباط ما با كساني مي‌شود كه دوست داريم با آنها هم صحبت شويم.

خجالت از احساس عدم امنيت و نگراني بابت آنچه در مورد ما گفته خواهد شد ناشي مي‌شود. اما اگر با خودمان صادق باشيم و نقاط ضعف و قوت خود را پذيرفته باشيم، ديگر نگران قضاوت‌هاي بعضاً نادرست ديگران نخواهيم بود.

ما موظف نيستيم كه همه را تحت تاثير اعمال و رفتار خود قرار دهيم. اجازه ندهيد خجالت سدي شود در مقابل علايق و خواسته‌هايتان و مانع از آن شود كه به راحتي با ديگران سخن بگويد.


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 17:26 موضوع روانشناسی | لینک ثابت


بت پرستی دیگر و نفس پرستی دیگر است

گفت باید حد زند هوشیار مردم مست را       گفت هوشیاری بیار اینجا کسی هوشیار نیست

ای خدا من من پرستم طفل پستم پیر شستم         الامان از من پرستی تا منم من بت پرستم


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 4:34 موضوع 30یا30 | لینک ثابت


نامه محرمانه!؟

آزادى
چه زندانها برايت كشيدم و چه زندانها خواهم كشيد و چه شكنجه ها تحمل كردم و چه شكنجه ها تحمل خواهم كرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت من پرورده آزاديم استادم علي (ع) است مرد بي بيم و بي ضعف وپر صبر و پيشوايم مصدق مرد آزاد مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد. من هرچه كنند جز در هواي تو دم نخواهم زد اما من به دانستن از تو نيازمندم دريغ مكن بگو هر لحظه كجايي و چه مي كني؟ تا بدانم آن لحظه كجا باشم و چه كنم...


آقای احمدی نژاد عزیز !

شما فرماندار دولت موسوی بودید .چرا آن زمان به روند کار دولت اعتراض نکردید ؟

شما استاندار دولت هاشمی رفسنجانی بودید ودر همان دولت استاندار نمونه انتخاب شدید .چرا در آن دوران صدایتان در نیامد ؟چرا بعد از آن حداقل مانند دکتر عباسی حامی امروز شما یا چون پالیزدار وفاطمه رجبی عاشق وشیفته شماست که سکوت کردید ودم نزدید ؟ وجرات نکردید سخنی بگویید ؟

چرا وقتی شهردار تهران بودید با پسر متخلف هاشمی – به زعم شما – و مدیرعامل مترو برخورد نکردید ؟ اگر نگذاشتند مثل شب مناظره به ملت می گفتید .

رییس جمهور محترم !

اگر حمایت یک شخص جون هاشمی از دیگری مذموم وناپسند است چرا شما در زمانی که عضوشورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و نیزشورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین بودید درانتخابات مختلف از هاشمی وناطق نوری حمایت کردید ؟


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 4:16 موضوع 30یا30 | لینک ثابت


داستانی نزدیک به واقعیت

 

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود ... صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد. چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد..»

مرد تصميمش را گرفته بود.. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

...................................

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»


راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند. راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت. و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.


در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت.. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.


.


.


.


.


.


.


.


....


.


.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .

لطفا به من فحش نديد؛...................لطفا صبور باشید


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/09/13 ساعت 4:5 موضوع روانشناسی | لینک ثابت


کوتاه و مختصر؟!....

قومی متحیرند اندر ره دین             جمعی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آن روز  بر آید فریاد          که ای بی خبران راه نه آنست و نه این


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/08/30 ساعت 4:5 موضوع 30یا30 | لینک ثابت


قاطی پاطی......

به خاموشی ما منگر که ما معدن رازیم

فلک بشکست بال ما را وگرنه اهل پروازیم

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق٬یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

ترکه سر سفره داد میزنه نون بربری بیارین نون بربری بیارین میگن چی شد ؟

 میگه اب تو گلوم گیر کرده بود

به ترکه میگن : سگتون بچه مارو گاز گرفته . ترکه میگه : اولا سگ ما گاز نمیگیره

دوما سگ ما بسته است سوما ما اصلا سگ نداریم


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/08/15 ساعت 22:34 موضوع اس ام اس_... | لینک ثابت


نامه دختری به جومونگ که لو رفت

سلام آقای جومونگ.امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد.اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده که مخلص جناب عالی و تمام اعضای گروه دامون هستم.
هموطنان هم همگی دوست دار جناب عالی هستند و هرسه شنبه و جمعه مشتاقانه پای تلویزیون می نشینند تا جمال مبارک جنابعالی و یاران را ببینند و مرحبا بگویند و بر هر چه تسو و تسوئیان لعن و نفرین بفرستند.
و البته بعضی ها هم به خاطر تماشای جمال کم مثال بانو سوسانو به تماشای سریال شما می نشینند.به من چه؟مرا که توی قبر اونها نمی گذارند.
غرض فقط این بود که بگویم اینجا همه جور آدمی هست..
آقای جومونگ من خیلی خوشحالم که سریال شما را تلویزیون ما نشان می دهد.
آخه می دانید؟ماتوی سرزمین بزرگ مان اصلا آدمی مثل شما نداریم!نه درتاریخ مان نه در قصه ها و افسانه هامان مثل شما نداریم.
به همین جهت دیدن شجاعت های شما، درستی شما، کاردانی شما برایمان لذت بخش است.
چه کسی می تواند سه تا تیر در کمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟چه کسی می تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمی مثل تسو را به دست بیاورد؟چه کسی می تواند یک تنه به وسط یک فوج بزند و همه را از دم تیغ بگذراند؟
این کار فقط و فقط ازجنابعالی برمیاید.
عموی پدرم می گوید رستم زور صدتا جومونگ راداشته است.ولش کنید لطفا، پیر است و هذیان می بافد. کلی هم اسم های اجغ وجغ مثل گیو و گودرز و سیاوش و بیژن و کیخسرو و اینها پشت سرهم ردیف می کند که مثلا اینها اساطیر مایند.من که جدی اش نمیگیرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالی سر تر بودند چرا صدا و سیمای ما ازشان فیلم نمی سازد؟
مگر رستم همانی نبود که چند وقت پیش ها یک سریالی ازش نشون داد؟اونکه اصلا لاجون بود. فقط حرف میزد . اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستیم.داداشم دیروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاریخشون می گفت که ما یه ستارخانی داریم که مثل جومونگ افسانه نیست و واقعی است و تازه از جومونگ هم چیزی کم نداره و کلی ازشجاعت و کاردرستی اش گفت.گفتم داداشم گوش کن. من هم ستارخان راخوب می شناسم. همونی یه که اسمش رو خیابون دایی اینهاست. اما اگه کارش درست بود لابد یه فیلمی، سریالی چیزی ازش می ساختند.
بد که نگفتم.خلاصه اینجا هرروز یه اسطوره علم می کنند که مثلا ازشما سرتر باشه اما نمی شه.اما گوش من بدهکار این حرفها نیست.من فقط مخلص جومونگم و غیر جنابعالی اسطوره ای ندارم.
دور دور جومونگ است وبس.


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/06/16 ساعت 1:1 موضوع جوکستان | لینک ثابت


جرات داري بزني ؟

indexpivi.gif


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/06/16 ساعت 0:56 موضوع عکس ستان | لینک ثابت


آفرینش زن

در آغاز، آفریدگار جهان چون به خلقت زن رسید، دید مصالح سفت و سخت را در آفرینش مرد به کار برده و دیگر چیزی نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از اندیشه بسیار چنین کرد:

گردی رخسار از ماه، تراش تن از پیچک، چسبندگی از پاپیتال، لرزش اندام از گیاه، نازکی از نی، شکوفایی از غنچه، سبکی از برگ، پیچ و تاب از خرطوم پیل، چشم از غزال، نیش نگاه از زنبور، شادی از نیزه نور خورشید، گریه از ابر، سبک سری از نسیم، بزدلی از خرگوش، غرور از طاووس، نرمی از آغوش طوطی، سختی از خاره، شیرینی از انگبین، سنگدلی از پلنگ، گرمی از آتش، سردی از برف، پرگویی از زاغ، زاری از فاخته، دورویی از لک لک و وفا از مرغابی نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.

پس از هفته ای مرد نزد خدا باز آمد و گفت: “خدایا این که به من داده ای زندگی بر من تباه کرده. پیشه اش پرگویی است. دمی مرا به خود وانمی‌گذارد، آزارم می دهد، مدام نوازش می‌خواهد، دوست دارد همیشه سرگرم‌اش کنم، بی‌خود می‌گرید، تنها کارش بیکاری است. آمده‌ام پس‌اش دهم. زندگی با او برایم امکان پذیر نیست. از من باز ستانش.”

خدا گفت: “باشد” و زن را پس گرفت.

پس از هفته ای دیگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت: “خداوندا! تنهای تنها شده ام. به یاد می‌آورم چگونه برایم آواز می خواند، می‌رقصید، از گوشه چشم نگاهم می‌کرد، با من بازی می‌کرد، به تنم می‌چسبید، خنده اش گوشم را نوازش می‌داد. تنش خرم و دیدارش دلنواز بود. او را به من باز پس ده.”
خدا گفت: “باشد” و زن را به او پس داد.

پس از سه روز.. دیگربار مرد نزد خدا شد و گفت: “خدایا! نمی‌دانم چگونه است، اما گویا زحمت او بیش از رحمت اوست؛ پس کرم کن و او را از من باز پس گیر!”

خدا گفت: “دور شو! بس است هر چه گفتی. برو با او بساز!”
{ برگردانده شده از متن سانسکریت}

نتیجه گیری گیاه شناسانه: پاپیتال(پیچک) گیاهی است خزنده و انعطاف پذیر که شاخ و برگهای فراوان می‌دهد. پرورش آن ساده است و به مراقبت زیادی نیاز ندارد. در هرکجا که کاشته شود با خود نور و گرمی و شادی به ارمغان می‌آورد.
نتیجه گیری ضد فمنیستی:
مرغابی حیوان باوفایی‌است، به شرط آنکه نر باشد!
نتیجه گیری‌های فمینیستانه: 1. مردها اصولا مرددند و تصمیماتشان یک هفته بیشتر دوام ندارد. 2. مردها اصولا زیاد نق می‌زنند.
نتیجه گیری مردستیزانه: خوب است گاهی خانمها بازپس گرفته شوند، تا شاید این مخلوقات سفت و سخت  برای چند روز هم که شده قدر عافیت دستشان بیاید.
نتیجه گیری املایی: تفاوت رحمت و زحمت در یک نقطه بسیار ناقابل است!
نتیجه گیری اخلاقی: مهم باهم ساختن یا همان سازگاری است، حال بالاجبار یا بالاختیار؛ بهرحال مابقی قضایا در حاشیه قرار دارند…


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/06/16 ساعت 0:54 موضوع زن | لینک ثابت


خطابه ی خوف!!!!!.......

خطابه ی خوف

خطابه ی خوف

 ظلمِ تو آورده به جان زمهریر

سینه پُر از آه وُ جگر خورده تیر

نان ز کفِ کودکِ گریان به زور،

خورده وُ این خانه گرفتی اسیر

دلقِ تو ازرق سخنت زرق شد

چهره ی بی چاره وطن شد زریر

عاشق وُ دلداده به زندان کُشی

نامِ خود و فرقه ی قاتل خبیر!

درسِ جنایت که چنین از بَری

در مثل آینده شوی بی نظیر

تا تو وُ اصحابِ تو بر قدرتند

شرم کن از مظلمه ها رو بمیر

گر تو به «طغرا» وُ به «یاسا» سری

بشکَنَدت پشت به دانش، دلیر

چون تو بسی دید ستمکاره، خاک

گور نماندست وُ نشانِ مسیر

هر دم اگر دمدمه ای می زنی

سازِ شکستت برساند زفیر

خاموشی وُ نکبتِ نسل ات رسد

زود در اُفتی به سر اندر سعیر

غائله و مغلطه بس کن خبیث

پیش که گردی تو غبارِ اثیر

مردمِ عاصی وُ به جان آمده

از تو وُ دستار وُ هم انصار سیر

عِرض خود وُ راحتِ مردم مَبَر

فتنه به کاشانه میفکن خطیر

سخت پشیمان وُ سرافکنده شی

ناله برآری ز دلت زار، دیر

چند زنی بانگِ تکبّر هلا

از دلِ مجروح شنو این نفیر:

بانگِ تو کر کرد زمین و زمان

انکر الاصوات لصوتُ الحمیر

بگذر ازین مُلک وُ به دوزخ گریز

دعوی بیهوده رها کن دبیر

چند چنین در غلطی غلتبان

روز ز سودای تو گردیده قیر

نان ز تنوری که تو کردیش سرد

کی شود آن نان وُ بگندد خمیر

سید وُ مولایی وُ هم رهبری

در حرمِ خیلِ سفیهان سفیر

ننگ برین خطبه ی خوفِ تو باد

چرخِ تو چنبر شود آخر حقیر

پاسخِ مردم شده این ناسزا!

خار وُ خسی بی نفسید وُ صغیر

خار وُ خس این خرقه ی تو بر دَرَند

ضجه زنی روزِ گریزت زحیر

ختمِ تو تاریخ به عبرت نوشت

در رسن آورده به خفت کبیر

خیز وُ ببین جنبش وُ این رستخیز

زیر وُ زبر می شوی ای خیرخیر

لاشه ی خود بیش معطل مکن

گم شو ازین خانه تو ای گَنده پیر

از بُنِ هر غار برون آمدی

راهِ همان غار دگرباره گیر

    کلمه ها و ترکیبهای تازه:                                              ـــــــــــــــــ

زفیر= آواز

سعیر= آتش افروخته

زحیر= ناله

خیرخیر= تیرگی


 

نوشته شده توسط غ.ا_ارش.ا_رها.ا در 88/06/16 ساعت 0:42 موضوع 30یا30 | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

Created By javacity

منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس